‏نمایش پست‌ها با برچسب آموزنده. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آموزنده. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ فروردین ۲۷, یکشنبه

فروشگاه ایترنتی محصولات آموزشی آفیس

این هم فروشگاه سایت هست.
محصولات مرتبط با آموزش آفیس در این وب سایت قرار می گیرد.
ضمنا بسیاری از ebook های فارسی که نویسنده خود اقدام به انتشار کرده در این وب سیات به طور رایگان  قرار می گیرد.
فروشگاه ایترنتی محصولات آموزشی آفیس

۱۳۹۰ تیر ۳۰, پنجشنبه

دوربردترين حمله در تاريخ نيروی هوايی ايران چگونه انجام شد؟



اینم داستان ماجرا
حمله به اچ 3 غیر ممکنی که ممکن شد


در 31 شهریور سال 1359 عراق با یورشی ناجوانمردانه به خاک مقدس ایران، جنگی ناخواسته را که شاید مدت ها در فکر آن بود آغاز کرد. جنگی که ما ایرانیان خواستار آن نبودیم.




جنگ آغاز شده بود و نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در یکم مهر ماه سال 1359 و تنها یک روز بعد از شروع جنگ، ضربه ای کاری به نیروی هوایی عراق وارد آورد که طی آن 140 فروند از شکاری بمب افکن های نیروی هوایی در عملیاتی به نام "کمان 99" اکثر پایگاه های هوایی عراق را بجز پایگاه الولید، بمباران کرده بودند.
چند ماهی از جنگ می گذشت. در این هنگام دولت بعثی عراق در باتلاقی گرفتار شده بود که هرگز فکر نمی کرد روزی در آن گرفتار شود. نیروی هوایی ایران که صدام حسین در شامگاه 31 شهریور 59 دم از نابودی کامل آن می زد، دست به کارهای بزرگی می زد و با بمباران روزانه مناطق نظامی، خواب را از چشمان بعثیون گرفته بود. در این شرایط که عراقی ها به ضعف نیروی هوایی خود در برابر نیروی هوایی قدرتمند ما رسیده بودند، طبق معمول همیشه دست به دامن همپیمانان خود شدند و آنها نیز با نشان دادن چراغ سبز، خواسته های آنان را برآورده می کردند. یکی از این خواسته ها تقویت نیروی هوایی عراق بود که بر این اساس کشور فرانسه قراردادی با عراق منعقد کرد که بر طبق آن، جنگنده های پیش رفته میراژ را تحویل آنها بدهد.
در این زمان، شهر آبادان از سه طرف در محاصره بود و نیروی های زمینی عراق می توانستند با پشتیبانی هوایی به هدف اصلی خود که همانا اشغال آبادان بود، برسند. در همین هنگام عراقی ها که هنوز خاطره حمله 140 فروندی روز اول جنگ را فراموش نکرده بودند، به این فکر افتادند که شاید در آستانه این عملیات پایگاه های هوایی آنها مورد هدف عقابان تیز پرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی قرار گیرد. لذا تصمیم گرفتند که کلیه هواپیماهای اصلی خود را به نقطه ای منتقل کنند که هیچ اسکادران از جان گذشته ایرانی نتواند به آن جا برسد و آن را هدف قرار دهد. پس با هماهنگی ها لازم، در تاریخ 21 دی سال 1359 عراق بخشی از هواپیماهای عملیاتی خود را به مجموعه پایگاه های الولید در غرب عراق و در نزدیکی مرز اردن انتقال داد. این پایگاه خود به یک پایگاه اصلی و دو پایگاه فرعی تقسیم می شود که به آن "اچ 3" می گفتند و از پدافند قدرتمندی نیز برخوردار بود. در همین زمان صدام حسین با ظاهر شدن در صفحه تلویزیون عراق نطقی کرد که قسمتی از آن به این شکل بود :
- من دیوار آتش دارم و ایران به هیچ وجه نمی تواند به خاک ما نفوذ عمقی کند.

چندی بعد نیروی هوایی ایران از انتقال هواپیماهای عراقی با اطلاع شد و سرتیپ شهید "جواد فکوری" فرمانده وقت نیروی هوایی، در 15 بهمن سال 59 در جلسه فرمانده هان نیروی هوایی پیشنهاد حمله به این پایگاه ها را مطرح نمود که برای طرح ریزی این عملیات، بخش ویژه طرح های نیروی هوایی کار بر روی آن را آغاز کردند و پس از مدتی این کار را غیر ممکن قلمداد کردند. در همین زمان این طرح از سوی نیروی هوایی منتفی اعلام شد ولی طرح هایی نیز مطرح شد :



طرح اول :
16 فروند فانتوم به پرواز درآیند 14 فروند اصلی و 2 فروند رزرو که 6 تانکر سوخت رسان هم همراه آنان باشد 3 تانکر در داخل خاک ایران قرار گیرند و 3 تانکر در منتهی الیه غرب عراق و برای محافظت از هر تانکر 2 فروند اف 14 نیز به پرواز درآیند که این خود انبوهی از هواپیما را بوجود می آورد.

طرح دوم :
12 فروند فانتوم به پرواز درآیند 10 فروند اصلی و 2 فروند رزرو که چهار تانکر سوخت رسان با همان شرایط با آنها باشد که در این طرح تعداد جنگنده ها و تانکرها کم می شد ولی وضعیت فانتوم ها به دلیل کمبود تانکر سوخت رسان حساس می شد و احتمال اینکه 2 فروند فانتوم از دست برود فراوان بود.

طرح نهایی
در همین حین مرحوم سرتیپ خلبان "بهرام هوشیار" در این خصوص طرحی را آماده و به صورت محرمانه با شهید فکوری مطرح کرد که بر اساس آن 10 فروند فانتوم مسلح 8 فروند اصلی و 2 فروند رزرو به پرواز درآیند و برای گمراه کردن دشمن نیز در هنگام ورود فانتوم ها به خاک عراق 2 فروند اف 5 به کرکوک حمله کنند. مکان استارت حمله نیز پایگاه دوم شکاری تبریز بود. شهید فکوری بعد از مطالعه این طرح، آن را عملی دانست و موافقت خود را با آن اعلام کرد. ولی این عملیات 2 بار به دلیل خیانت عوامل نفوذی و همچنین اطلاع عراق، لغو شد.
لذا در جلسه ای قرار بر این شد که شهید فکوری شکست این طرح را اعلام کند. جلسه مذکور در نیمه دوم اسفند ماه برگزار شد. جلسه درباره وضعیت جبهه های جنگ، استقرار نیروهای ایرانی و عراقی و... بود. پس از پایان جلسه، شهید فکوری سرتیپ (سرهنگ آن زمان ) "فرج الله براتپور" را که از معاونین عملیات یکی از پایگاه های هوایی بود، احضار کرد و اجرای ماموریتی سری، مهم و حیاتی را به ایشان ابلاغ و تاکید کرد که شخصا فرماندهی دسته پروازی را برعهده بگیرد.



طرح عملیات
10 فروند فانتوم ( 8 فروند اصلی و 2 فروند رزرو ) مسلح، در شرایط کامل حفاظتی از پایگاه شهید نوژه همدان به پرواز در می آیند و به سوی دریاچه ارومیه پرواز می کنند. هواپیماها آن جا در ارتفاع پست با دو فروند تانکر سوخت رسان برخورد می کنند، بعد از سوختگیری، از نوار مرزی ترکیه وارد عراق شده و در آن جا با دو تانکر که از مسیر بین المللی خارج شده اند، برخورد می کنند و بعد از سوخت گیری مجدد به سمت پایگاه های الولید رفته آن جا را بمباران کرده و از همین مسیر باز می گردند.
این طرح به صورت کاملا سری پی گیری می شد و قرار بر این شد که این عملیات در سحرگاه روز پانزدهم فروردین ماه انجام شود. نکته مهم در این طراحی این عملیات، سبک بودن جنگنده ها و برق آسا بودن حمله بود




روزموعود
سرانجام روز موعود فرا رسید. در ساعت یک بامداد روز 15 فروردین ماه سال 1360 خلبانان منتخب، بدون اطلاع قبلی، به پست فرماندهی فرا خوانده شدند و بی درنگ جلسه توجیهی انجام شد و کلیه موارد و چگونگی انجام این عملیات برای کلیه خلبانان تشریح شد و قرار بر این شد که فانتوم ها به دودسته 4 فروندی تقسیم شوند. لیدر یکی از دسته ها سرهنگ براتپور و لیدر دسته دیگر سرتیپ (سرهنگ آن زمان) "فرهادپور" بودند. در پایان جلسه توجیهی، از سوی لیدر دسته پروازی اعلام شد احتمال شهادت در این عملیات بالاست پس هر کدام از خلبانان به هر دلیلی آمادگی ندارند اعلام کنند تا نفر جایگزین در لیست اصلی قرار گیرد، همه اعلام آمادگی کردند. پس از انجام فرضیه نماز و با روشن شدن هوا، عملیات آغاز شد.


شرح عملیات
این عملیات به قدری دقیق پیش بینی شده بود که از شب قبل هواپیماهای هر گروه پروازی نیز مشخص شده بودند. بعد از اعلام شماره هواپیماها از سوی گردان نگهداری، خلبانان یکی پس از دیگری در کابین جای گرفتند و این درحالی بود که خود پرسنل گردان نگهداری هم از جزئیات این عملیات خبر نداشتند.
بدین ترتیب 10 فروند هواپیمای اف 4 در سکوت کامل رادیویی به پرواز درآمدند. در طول انجام این عملیات، تنها دوبار سکوت رادیویی شکست. یکی هنگام پرواز که هر هواپیما بعد از بلند شدن از روی باند شماره خود را اعلام می کردند و بار دیگر بعد از پایان عملیات سوختگیری، رمزی را اعلام می کردند. بعد از پرواز فانتوم ها، مسیر خود را به سمت دریاچه ارومیه پیش گرفتند و درحالی که هوا ابری بود، در ارتفاع پست با دو فروند تانکر سوخت رسان 747 برخورد کردند و اولین مرحله سوختگیری با موفقیت کامل بعد از گذشت 20 دقیقه انجام شد. سپس فانتوم ها به سمت مرز پرواز کردند.



در همین زمان دو فروند اف 5 از پایگاه هوایی تبریز به سمت پالایشگاه کرکوک به پرواز درآمدند و دریک حمله موفق، این پالایشگاه را بمباران کردند.
در این هنگام فانتوم ها در نزدیکی مرز قرار داشتند و در ساعت 58/6 صبح با رسیدن به نقطه صفر مرزی، به دو دسته 4 فروندی تقسیم شدند و 2 فروند رزرو نیز بازگشتند. ( جمعا 8 فروند، 6 فانتوم ئی و 2 فانتوم دی وارد عراق شدند ). در همین زمان به فرمانده پدافند عراق اطلاع می دهند که تعدادی هواپیمای ناشناس در نوار مرزی ترکیه مشاهده شده اند که او اظهار می کند هواپیماها متعلق به ترکیه است.
فانتوم ها به صورت فرمیشن 4 تایی با فاصله 500 پا از یکدیگر، در ارتفاع پایین از شهر مرزی زاخو گذشتند و وارد خاک عراق شدند. در این هنگام ارتفاع خود را به پایین ترین سطح ممکن رسانده و به مسیر خود برروی نوار مرزی ترکیه ادامه دادند.



در منتهی الیه شمال غرب عراق فانتوم ها در فاصله 90 مایلی هدف، با دوفروند تانکر سوخت رسان 707 که به تعبیری از فرودگاه لارناکا قبرس و به تعبیری از فرودگاهی در ترکیه برخواسته بودند و با خارج شدن از خطوط بین المللی، خود را به آن جا رسانده بودند، برخورد می کنند و در ارتفاع 20000 پایی از آنها سوختگیری می کنند و دوباره ارتفاع خود را کم و در حدود 30 متری زمین پرواز می کنند و به طرف نخستین نشانه زمینی به پیش می روند که در این لحظه به نقل از خود سرتیپ براتپور (لیدر عملیات) دستگاه های ناوبری جنگنده ای شان از کار می افتد و وقتی موقعیتی که دستگاه ها نشان می دهند با نقشه مقایسه می کند نشان دهنده موقعیت واقعی نبود که ایشان با کابین عقب که افسر کنترل رادار بودند صحبت می کند و می گوید :
سرتیپ براتپور : ظاهرا دستگاه ناوبری من ایراد دارد می توانی بگویی که دستگاه شما کجا را نشان می دهد؟
خلبان کابین عقب : (با خون سردی می گوید) تل آویو.
سرتیپ براتپور: پس برویم آن جا را بزنیم!
خلبان کابین عقب : (با لهجه شیرازی) ها بریم!
به هر صورت پس از گذشتن از آخرین نشانه زمینی، سرتیپ براتپور راه اصلی را پیدا می کند و با علامت او، از هر دسته 4 فروندی فانتوم ها، یک فروند جدا می شود و گروه سوم را تشکیل می دهد. در همین حین یکی از خلبانان یک موضع پدافندی که در نقشه اولیه پیش بینی نشده بود را می بیند و به دلیل این که مبادا در مسیر برگشت مزاحم شود به آن حمله و آن را نابود می کند.



هواپیماها به هدف می رسند
گروه اول به فرماندهی سرتیپ فرهادپور در ساعت 45/7به پایگاه اول حمله می کند.
گروه دو در ساعت 50/7به پایگاه دوم حمله می کند.
گروه سوم به فرماندهی سرتیپ براتپور به سمت پایگاه سوم (اصلی ) حمله می کند در حالی که هنوز گروه سوم به پایگاه اصلی نرسیده بودند، دو گروه دیگر کار خود را تمام کرده بودند زیرا آنها فاصله کم تری نسبت به این پایگاه داشتند. دود ناشی از انفجار هواپیماها و انبارها، تمامی فضا را پر کرده بود و پدافند و موشک های زمین به هوای دشمن از هر طرف برای سرنگونی فانتوم ها شلیک می کردند. سرتیپ براتپور با دیدن این اوضاع، تصمیم می گیرد بجای این که از مسیر از پیش تعیین شده به پایگاه سوم حمله کند، با گردشی به سمت راست از سمت مخالف به آنها حمله ور شود که بدین ترتیب موفق به غافلگیری آنها می شود.
پایگاه دشمن از استتار خیلی خوبی برخواردار بود، به شکلی که حتی رنگ سقف آشیانه ها نیز به رنگ زمین بودند و روی ادوات نیز به خوبی پوشانده شده بود. هنگامی که گروه سوم به فرماندهی سرتیپ براتپور به روی پایگاه می رسند، عراقی ها که فکر نمی کردند خلبانان ایرانی جسارت و توانایی لازم جهت حمله به آن جا را داشته باشند، کاملا غافلگیر شدند. آنها که مشغول کارهای زومره بودند ابتدا تصور کردند که هواپیمای خودشان است که به سمت آنها می آید، همچنین به دلیل تغییر سمتی که داده شده بود لوله های توپ های ضدهوایی آنها نیز سمت مخالف را نشانه گرفته بود و به اصطلاح دیوار آتش آنها در سمت دیگری بود. فانتوم ها با رسیدن به بالای پایگاه، شیرجه رفته و تمامی بمب های خود را رها می کنند و پایگاه را به جهنمی از آتش تبدلیل می کنند به طوری که در بعضی از نقاط به دلیل ارتفاع کم فانتوم ها، زبانه آتش به ارتفاع هواپیماها نیز می رسید.



تمامی بمب ها بر روی هواپیماها و آشیانه ها با دقت فرو ریخته شد و تقریبا تمام اهداف از پیش تعیین شده را نابود کردند، سپس با گردشی به سمت مخالف، فانتوم ها از محل دور می شوند. در این مرحله یکی از هواپیماها به خلبانی سرتیپ خلبان شهید "محمود خضرایی" آسیب می بیند که سریعا خود را از معرکه دور می کند. در همین برگشت، سرتیپ براتپور بر روی جاده بین المللی عراق – اردن متوجه یک تریلی حامل محموله نظامی می شود که گویا از بندر عقبه در خاک اردن بارگیری کرده و به عراق وارد شده بود. بی درنگ با هواپیما به سمت تریلی شیرجه می رود و با مسلسل هواپیما آن را هدف قرار داده و منفجر می کند. سپس بلافصله ارتفاع را کم کرده و پس از تماس با فرکانس قراردای با تانکرهای سوخت رسان، به سوی آنها پرواز می کنند.

در این لحظه تانکر های سوخت رسان در همان منطقه (قسمت غربی خاک عراق) در ارتفاع پایین و خارج از دید رادار دشمن در حال گشت زنی و منتظر فانتوم ها بودند تا مرحله سوم سوخت گیری انجام شود. سرتیپ براتپور برای یک لحظه متوجه سوخت هواپیمای خود می شود و می بیند که به حداقل خود رسیده و تانکرها را نیز نمی بیند و این به دلیل آن بود که در راه بازگشت برای انهدام تریلی اقدام کرده بود. از طرفی برای این که سکوت رادیویی را نیز نشکند و دشمن را متوجه خود و دیگر هواپیماها نکند، با توکل بر خداوند مسیری که قرار بود هواپیماهای جنگنده از آن جا به تانکرها برسند را درپیش می گیرد و به راه خود ادامه می دهد تا این که سرانجام از راه دور یکی از تانکرهای سوخت رسان را می بیند. در این لحظه سوخت هواپیما به حداقل خود رسیده بود و ایشان برای این که مبادا تانکرها را گم کند، چشم از آنها بر نمی دارد. سرانجام با کمک خداوند تمامی فانتوم ها به محل سوختگیری رسیده و با خون سردی و احتیاط سوختگیری می کنند. پس از این که کار سوختگیری به پایان رسید و تمامی شکاری ها سوختگیری کردند، تانکرها بلافاصله وارد خاک ترکیه شدند و از مسیر بین المللی آنکارا – تهران به ایران بازگشتند.
هواپیماهای فانتوم نیز از قسمت شمالی عراق، بر روی نوار مرزی و از همان راه اولیه با تمام سرعت، به سمت وطن بازگشتند.



تعقیب همه جانبه از سوی دشمن
دشمن لحظاتی بعد از این ضربه مهلک، بی درنگ تعداد زیادی هواپیمای شکاری رهگیر خود را به پرواز در می آورد تا شاید بتواند فانتوم های ایرانی را رهگیری و سرنگون کند و به هرترتیبی که شده اجازه بازگشت به هواپیماهای فانتوم ندهد. سرتیپ براتپور نقل می کند که خود دو دسته چند فرودندی را دیدند و خوشبختانه آنها نتوانستند هواپیماهای ما را رهگیری کنند.
درحالی که هواپیماهای فانتوم به مرز نزدیک می شدند، هواپیماهای اف 5 و اف 14 خودی در حوالی مرز به انتظار آنها بودند و منتظر تماس فانتوم ها بودند تا به کمک آنها بشتابند. با نزدیک شدن فانتوم ها به مرز، حمله هوایی دیگری در مرزهای مشترک انجام شد تا فانتوم ها بتوانند به راحتی وارد خاک ایران شوند.

عقابان بازگشتند
خوشبختانه فانتوم ها توانستند خود را به مرز رسانده و همه در محل مقرر سوختگیری چهارم را انجام دهند و تلاش عراقی ها برای سرنگونی آنها نیز بی نتیجه ماند.
فانتوم ها بعد از سوختگیری، همگی به پایگاه شهید نوژه همدان برگشتند. پرسنل نگهداری که در آخرین لحظات بازگشت فانتوم ها، از موضوع حمله با اطلاع شده بودند، با هیجان درباره چگونگی این عملیات سخن می گفتند و چون چیزی درباره جزئیات آن نمی دانستند، به سراغ جانشین فرمانده پایگاه رفته و نگرانی خود را در مورد سلامتی گروه پروازی ابراز می داشتند. پرسنل پایگاه که از عملیات شجاعانه خلبانان مبهوت مانده بودند، بی صبرانه در انتظار بازگشت همه خلبانان دقیقه شماری می کردند. سرانجام چرخ های اولین گروه فانتوم ها باند فرودگاه را لمس می کند و پرسنل گردان پرواز و نگهداری، با چشمانی اشکبار که حاکی از دیدار دوباره خلبانان بود و با فریاد الله اکبر و قربانی کردن گوسفند، به استقبال آنها می روند.
پرواز نتیجه داده بود. خلبانان شجاع بعد از چهار ساعت و چهل دقیقه پرواز با سرعت بالا و طی مسافت 1000 کیلومتر با چهار نوبت سوختگیری در مسیر رفت و برگشت، موفق شده بودند غیرممکن را ممکن کنند و ضربه مهلکی به پیکر نیروی هوایی عراق وارد آورند.



نتایج عملیات
بعد از عملیات مشخص شد که خسارت ها، بیشتر از پیش بینی ها بود:
- 48 فروند هواپیماهای شکاری – بمب افکن (شامل میگ 21 – میگ 23 – سوخو 20 – سوخو 22 – توپولف 16 و میراژ ) منهدم و یا آسیب جدی دیده است.
- 3 آشیانه بزرگ هواپیما، 2 دستگاه رادار و چندین پناهگاه بتونی هواپیما، به طور کلی تخریب شده است.
بعد از این عملیات غرورآفرین، فرمانده پدافند هوایی عراق از سوی صدام برکنار شد. نامبرده بعدا اعدام شد ولی منابع عراقی خبر خودکشی او را اعلام کردند.
این عملیات تاثیر بسزایی در روحیه رزمندگان اسلام داشت، به طوری که چند ماه بعد عملیات موفق "ثامن الائمه" انجام شد و در پی آن نیز عملیات موفق "طریق القدس" و "بیت المقدس" با موفقیت کامل و بازهم با پشتیبانی مناسب نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، انجام شد.



دیدار با امام
سه روز پس از این عملیات، در تاریخ 18/1/1360 بدون هیچ تشریفاتی، کلیه خلبانان شرکت کننده در این عملیات به حضور حضرت امام خمینی (ره) رفتند.
نور شادی و رضایتمندی در چهره امام (ره) به وضوح مشاهده می شد به طوری که یکی از نزدیکان امام گفتند: "تا به حال ایشان را به این خوشحالی ندیده بودند."
پس از موفقیت کامل در این عملیات، سیمای جمهوری اسلامی نیز برای اولین بار سرود خلبانان را پخش کرد تا بدین شکل تقدیری کوچک از این دلاوران شود.

تیزپروازنی که بعدها آسمانی شدند
در اینجا یاد می کنیم از عقابانی که در این عملیات شرکت داشتند و بعدها به درجه رفیع شهادت نائل آمدند:

سرلشکر خلبان شهید "حسین خلعتبری مکرم"
سرتیپ خلبان شهید "محمود خضرایی"
سرگرد خلبان شهید "علی خسروی"
سرگرد خلبان شهید "عبدالله رضایی"
سرگرد خلبان شهید "پورسرابی"


پایانی موفقیت آمیز
با توجه به این که در طول دفاع مقدس، آمریکائی ها حتی قطعات یدکی هواپیماهایی را که خودشان ساخته بودند در اختیار ما قرار نمی دادند، می توان عملیات حمله به اچ 3 را یکی از بزرگ ترین و قاطع ترین عملیات هوایی جهان قلمداد کرد که خلبانان شجاع ما توانستند با چیزی حدود 5 ساعت پرواز، چهار بار سوختگیری هوایی و طی مسافتی بالغ بر 1000 کیلومتر در سکوت مطلق هوایی، حماسه ای خلق کنند که نه تنها سردمداران عراق و همپیمانانش، بلکه هیچ یک ازکارشناسان غربی هم فکر آن را نمی کردند.
منیع: http://www.centralclubs.com/topic-t42244.html




اینم به قولی روایتی دیگر

روايتي ديگر از حمله به اچ 3
هدف بسيار دور بود وتا آن زمان هيچ هواپيماي مسافربري ايران هم از آن مسير عبور نكرده و هيچ اطلاعي از مواضع پدافندي آن در دست نبود.
سه پايگاه هوايي با هواپيماهاي پيشرفته در طول مسير قرار داشت،پايگاه الرشيد در حومه بغداد، پايگاه جمجال در كركوك و پايگاهي در كنار شهرك حديثه در استان الانبار، هر يك از موانع و پايگاه هاي موجد عواملي بودند كه محاسبات طراحان را مخدوش و افكارشان را در هاله اي از ابهام فرو مي برد.
طراحان عمليات بزرگ مورد نظر، نمي دانست هدف به چه نوع موشكي مجهز است و اين كار را سخت مي كرد.
بعد از اين عمليات بود كه هشتاد درصد از هواپيماهاي شكاري و ترابري عراق و ادوات مربوط به آنها از بين رفت و مدتي جبهه ها و شهرها از گزند حملات هوايي در امان ماندند و عراق بعد از آن با پرتاب موشك هاي زمين به زمين اسكات به شهر دزفول، در صدد تلافي بود.

روز پانزدهم فروردين 1360، هشت فروند هواپيما آسمان شهرها و روستاهاي غررب سرزمين عزيزمان را طي كردند تا به دو فروند هواپيماي سوخت رسان در كنارة جنوبي كوهاي اروميه رسيدند.دو فروند هواپيماي اف-5 شكاري كه هر دو خلبانش از نفرات ورزيده و كاركشتة پايگاه تبريز بودند ، به جمع گروه 8 فروندي ديگر ملحق شدند.

وقتی هواپیماهای (اف-5) به محل قرار رسیدند که آخرین هواپیمای (اف-4) سوخت گرفته بود. هر دو تانکر کارشان را به نحو احسن انجام داده بودند و به علامت موفقیت و پیروزی دستشان را حرکت داده و راه پایگاه شان را درپیش گرفته بودند. دو فروند هواپیمای شکاری به صورت زوجی شکاف کوه های شمال عراق و جنوب شرقی ترکیه را در پیش گرفتند و رفتند.آنان می باید در 350 کیلومتری (الحسکه) روی خط مرزی سوریه و عراق سوخت بگیرند و دو فروند هواپیمای (اف-5) هم در همان جا از سایر همکاران خود جدا شوند.
دو فروند هواپیمای سوخت رسان هم که قرار بود از دمشق پرواز کنند و راه تهران را درپیش بگیرند ، لازم بود راس زمان مقرر در میعاد گاه حاضر باشند . هیچ گونه تعلل و وقفه ای پذیرفتنی نبود.
همه برنامه ریزی ها طبق زمان بندی تنظیم و می باید همه چیز به همان گونه که برنامه ریزی شده ،انجام گیرد.اگر کوچک ترین وقفه ای در حرکت یکی از گروه ها ایجاد می شد ، همه چز به هم می ریخت و رشته های بافته شده پنبه می شدند.
کارها در سکوت محض در حال انجام بود . فقط ساعت و دقیقه از چهار جهت طبق دستور طراحان باید تنظیم می شد و به اجرا در می آمد. خوان اول ودوم را بدون مشکل و در زمان تعیین شده پشت سر گذاشته بودند.
هواپیماهای تانکر وقتی به محل قرار رسیدند که به هیچ عنوان نه تاخیر داشتند و نه تعجیل . شکاری های (اف-5) تبریز نیز بدون ذره ای فوت وقت در زمان معین حاضر شدند. خوشبختانه سوختگیری به موقع انجام گرفت و هر گروه راه خود را در پیش گرفتند و رفتند. اما این سه گروه در کشور خود حرکت را آغاز کردند و مسئولان امنیت و پرواز و برج مراقبت هر پایگاه اگرچه نمی دانستند که مقصد آنها کجاست و ماموریتشان چیست، اما طبق دستور هرگروه سر وقت مقرر از روی باند فرود گاه خیزش کردند و به پرواز درآمدند، اما وضعیت گروه چهارم با سه گروه دیگر کاملا متفاوت بود. زیرا امکان آنکه فرودگاه دمشق ترافیک سنگین داشته باشد و اجازه پرواز حتی به اندازه 10 دقیقه دیرتر به آنها بدهد وجود داشت و این فاجعه خواهد بود ، زیرا آنها نمی توانستند به برج مراقبت اعلام کنند که راس زمانی مقرر باید سوخت به چند هواپیما برسانند
از آن گذشته نمی توانستند زود تر از موعد هم پرواز کنند و در فضای کشور بیگانه خود مسیرشان را تغییر دهند و از دالان هوایی تعیین شده منحرف شوند و یا در فضای کشور غیر خودی سرگردان در حرکت باشند.قوانین بین المللی چنین اجازه ای را به هیچ کشوری نمی دهد.
بعد از سوختگیری دو فروند (اف-5) ، هر دو به سمت شرق وبه درون فضای عراق به پرواز درآمدند. اوج گرفتند و مسیر جنوب شرقی خود را پیمودند تا به شهرک دهوک رسیدند. در حالی که آن دو فروند هواپیماها شجاعانه خود را نمیاندند و پس از آن به بمباران اهداف مورد نظر پرداختند . هواپیماهای دیگر دو به دو زیر تانکر ها می رفتند و سوخت می گرفتند.
کارشان پایان یافت و دو هواپیمای تانکر رفتند تا طبق دستورعمل کنند. آخرین هواپیماها را سرهنگ قاسم گلچین و فرج الله براتپور هدایت می کردند که سوخت گرفتند.ارتفاع را بازهم پایین آوردند ودر سطح زمین در در فاصله چند متری از زمین حرکت کردند تا ماموریت تاریخی خود را به انجام برسانند.گرچه ترس و دلهره آزارشان داده بود ، اما موفقیت کلی نصیبشان شد، زیرا خوان های متعدد را به موقع پشت سر گذاشته و از این بابت بسیار خشنود بودند. دیگر برای آنان در هم کوبیدن پایگاه اچ-3 نیمه راهی بیشتر نبود و خوان مهمی محسوب نمی شد ، زیرا خوانها ایجاد شده بود تا آنها به اچ-3 نرسند، اما اینک اچ-3 در مشتشان بود.
بیشتر از 20 دقیقه در سطح زمین پرواز کردند تا نشانه هایی از مناطق سرسبز و آبادان نمایان شد. مختصات جغرافیایی هم نشان دهنده این بود که پایگاه اچ3 پیش رویشان است . تاسیسات نظامی و علامتهای مشخصه پایگاه هوایی نمایان شد.
4 فروند اولی برروی اهداف شیرجه رفتند. بمب ها برروی هواپیماها ریخته شد و آتش و دود و انفجارهای پیاپی ، جهنمی واقعی ایجاد کرد. آنها میدان را خالی کردند تا دسته دوم هم ماموریتشان را به خوبی انجام دهند . گروه دوم با هدف قرار دادن تجهیزات دیگری در سطح پایگاه اچ3 عملیات گروه اول را کامل کرد. اوج گرفتن ها و شیرجه زدن ها هفت دقیقه طول کشید. هرچه بمب ،راکت، موشک و گلوله در ترکش داشتند ، بر سر دشمن فرو ریختند . در یک چشم به هم زدن پایگاه اچ 3 به قبرستان هواپیماهای سوخته تبدیل شد. آن مقدار از تجهیزات و هواپیماها هم که دچار حریق نشده بودد ، با اصابت ترکش های متعدد از حیز انتفاع خارج می شدند.
تیز پروازان قهرمان با اطمینان از اتمام کار به سوی شمال شرقی پرواز کردند.

سوخت گیری سوم هم در فضای بین آسمان عراق وسوریه با موفقیت انجام گرفت . تیز پروازان قهرمان ایران زمین،برای دریافت مرحله چهارم سوخت به سوی کوههای سربه فلک کشیده ارومیه اوج گرفتند .
دوفروند هواپیمای (اف-5) و دو فروند تانکر سوخت رسان مشتاقانه در انتظار بودند تا از آنها به خوبی استقبال کنند.


منبع: از كتاب اچ3 بزرگترين و بي سابقه ترين عمليات هوايي جهان
و سايت عقيدتي ارتش

زندان بدون دیوار....

بعد از جنگ آمریکا با کره،ژنرال ویلیام مایرکه بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار می داد.
حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود. زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت می شد. از هیچ یک از تکنیک های متداول شکنجه استفاده نمی شد اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود. زندانیان به مرگ طبیعی می مردند. امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمی کردند. بسیاری از آن ها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند. آن هایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمی کردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی می ریختند.
دلیل این رویداد، سال ها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد :


· در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده می شد. نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمی شدند.


· هر روز از زندانیان می خواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند، یا می توانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند.


· هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را می کرد، سیگار جایزه می گرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمی شد.


· همه به جاسوسی برای دریافت جایزه که خطری هم برای دوستانشان نداشت عادت کرده بودند.


تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است...


· با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین می رفت.


· با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب می شد و خود را انسانی پست می یافتند.


· با تعریف خیانت ها، اعتبار آن ها نزد هم گروهی ها از بین می رفت.


و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود.
این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده می شود.

سوال :
در زندگیمان به چه میزان خودمان و اطرافیانمان را به صورت خاموش شکنجه کرده ایم؟


نتیجه گیری :


در کشوری زندگی می کنید که همه ی اخبار در آن خبرهای منفی، کشت و کشتار، غارت و قتل، بدبختی و مصیبت و ... است. همواره زمینه های کافی را برای شما فراهم می کنند تا دوست، همسایه، همکار، خانواده و هم میهن خود را بفروشید. در رسانه ملی به شما نشان می دهند که چگونه مردی همسرش را زیر شکنجه به قتل رسانده. چگونه نوه ای ، مادربزرگش را به خاطر یک دستبند طلا خفه کرده است و هزارن هزار شیوه ی قتل و دزدی و جنایت دیگر را به شما می آموزند...


اما آیا تا به حال گفته اند چگونه همسر خود را دوست بدارید، چگونه فرزند خود را تربیت کنید، چگونه به پدر و مادر خود عشق بورزید...!!!؟؟؟؟



حالا چند خط بالاتر را دوباره بخوانید

۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

نکته ای از انجیل

در Malachi آیه 3:3 آمده است:


«او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.»



این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل  خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.

همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.

وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آتش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود.

زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم. بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟

مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.

زن لحظه‌ای  سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.»



اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.



این مطلب را منتقل کنید.

همین حالا کسی محتاج این است تا بداند که خدا در حال نگریستن به اوست و او در حال گذراندن هر شرایطی که باشد، در نهایت فردی بهتر خواهد بود.
«زندگی چون یک سکه است. تو می‌توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی، اما فقط یک بار.»

راز موفقيت در زندگی زناشویی

مردی به پدر همسرش گفت :عده زيادي‌ شما را به خاطر زندگی زناشوئی موفقی که دارید تحسین می‌کنند. ممکن است راز این موفقیت را به من بگوئید؟
پدر با لبخندی پاسخ داد: هرگز همسرت را به خاطر کوتاهی‌هایش یا اشتباهی که کرده مورد انتقاد قرار نده. همواره این فکر را در یاد داشته باش که او به خاطرکوتاهی‌ها و نقاط ضعفی که دارد نتوانسته شوهری بهتر از تو پیدا کند !

پنج جمله که هرگز نباید به مرد زندگیتان بگویید

تا حالا شده که حرفی رو به/نامزد/همسرتون بزنید و یکهو از عکس العمل سریع و خشمگین اون شگفت زده شین؟؟ حرفی که گفتین شاید خیلی بی منظور و یا حتی یه انتقاد کوچیک بوده ..

اما عکس العمل سریع و تهاجمی اون شما رو ناراحت کرده.
حرفی که گفتین شاید خیلی بی منظور و یا حتی یه انتقاد کوچیک بوده اما عکس العمل سریع و تهاجمی اون شما رو ناراحت کرده. این نه تقصیر شماست نه اون. همش تقصیر بیولوژیه!!!!!
بدن مردها در مقابل تهدیدها خیلی متفاوت از زنها عمل میکنه. فشار خونشون سریع بالا میره ضربان قلبشون تندتر میشه و همه اینها پیش زمینه دعوا میشه.خبر خوب اینه که مردها قابلیت پیشرفت در زمینه بروز احساساتشون دارند. و باید یادمون باشه که وقتی میخواهیم مساله ای رو در مورد اونها مطرح کنیم کاری نکنیم که احساس کنند دارند از طرف ما تحقیر میشن. پس قبل از اینکه دهنمون رو باز کنیم و به طور اتفاقی حرفی بزنیم که پایه ریز جنگ جهانی سوم باشیم(!) بهتره نکات زیر رو بدونیم تا باعث آزردگی خاطر مرد زندگیمون نشیم…
حرفایی که هیچ وقت نباید به مردها زد:
۱- دوستات همه خل و چلن!!
خوب گیریم که همه دوستای نامزدت چت مغز باشن و یکسره در مورد برنامه ۹۰ و مسابقه فوتبال مسخره هفته پیش حرف بزنن.. باید هر جوری هست تحمل کنی! اگه راجع به فوتبال حرف نزنن میخوان در مورد خاطرات کسل کننده سربازی با هم حرف بزنن و سرت رو درد بیارن. ولشون کن به حال خودشون!
راه حلش اینه که سعی کنی با اونها یه نقطه مشترکی پیدا کنی تا از بودن باهاشون و رابطه نامزدت با اونها رنج نبری. میتونی برای خودشیرینی هم که شده به نامزدت بگی من واقعا دلم میخواد با دوستات بیشتر آشنا بشم…
۲- تو رابطمون دیگه هیچ چیز هیجانی وجود نداره…
این جمله دقیقا مساوی اینه: تو عرضه نگه داشتن این رابطه رو نداری!!
خوب شما به جای اینکه با گفتن این جمله مسئولیت این پست رو بندازین رو دوش اون٬ میتونین پیشنهاد انجام کارهای هیجان انگیز٬ بیرون رفتن٬ سفر رفتن یا … رو بدین.
۳- اگه عاشقم بودی٬ فلان کارو برام انجام میدادی…
هر جمله ای از این دست نشون میده که بیان کننده اون نیازمند توجه هستش! خوب اگه واقعا اینطوری چرا رک نمیگی که دلت میخواد بهت بیشتر توجه کنه؟؟
به جای اون٬ میتونین بگین عزیزم من احساس میکنم به توجه بیشتری از طرف تو نیاز دارم. این جمله بدون اینکه مسئولیت رو انداخته باشین رو دوش اون.برای گفتن یه همچین چیزهایی با جمله “من احساس میکنم” شروع کنید.
۴- خانواده ات به دردنخور هستن…
بشر از ابتدای خلقت به والدین خود به چشم حامی نگریسته و در همه حال دوست داره این باور رو داشته باشه که اونها کمکش میکنن. حالا سوال اینه که اگر مشکل خاصی در مورد خانوادش وجود داره چجوری بهش باید گفت؟ خوب سعی کنید وقتی راجع به چیز مهمی مثل این میخواین حرف بزنید صحبت رو جوری مطرح کنین که براش قابل هضم باشه. مثلا بگیم من میدونم که خانواده ات برات خیلی مهم هستن. اما احساس میکنم که اونها رابطمون رو تحت الشعاع قرار میدن. من مایلم که در این مورد با هم صحبت کنیم.
۵- ما تمکن مالی برای خرید فلان وسیله نداریم.
فکر کن همسرت با یه تلویزیون ۴۹ اینچ ال سی دی با شور و شوق و هیجان وارد میشه و تو یهو با عصبانیت داد میزنی وااااای تو فکر نکردی که پولشو چجوری باید بدیم؟؟
درسته که نگران پرداخت پول و فشار مالی هستی اما به جای دادن زدن و بی مسئولیت جلوه دادن اون٬ خیلی آروم میتونی بگی که چقدر سورپرایز و خوشحال شدی و در ضمن بگی که نگرانی که آیا میتونی از عهده پرداخت قسطش بر بیاین…

انتخاب همسر را به گوشهایتان بسپارید!

نتایج تحقیقات دانشمندان آمریکایی نشان می دهد که زنان با برخورداری از یک توانایی شگفت انگیز می توانند تنها با گوش دادن به صدای مرد تشخیص دهند که تا چه حد می تواند همسر مناسبی باشد.
محققان دانشگاه کالیفرنیا کشف کردند که زنان توانایی شگفت انگیزی دارند که به آنها کمک می کند تنها با گوش دادن به صدای یک مرد، ایده آل بودن وی را برای شروع یک زندگی مشترک شناسایی کنند.
این محققان دریافتند که زنان تنها با گوش دادن به صدای ضبط شده مردان حتی اگر به زبان دیگری صحبت کرده باشند می توانند پی به قدرت بدنی مردان و اینکه تا چه حد در زندگی محکم هستند ببرند.
این دانشمندان به منظور دستیابی به این نتایج، صدای مردان مختلف را از قبایل بولیوایی تا چوپانان آند و دانشجویان رومانیایی و آمریکایی ضبط کردند. در این آزمایش از تمام این مردان خواسته شد که یک جمله واحد را با یک لحن عادی بیان کنند.
سپس نیروی فیزیکی این مردان برپایه فشار دست، دور قفسه سینه و عضلات بازو اندازه گیری شد.
براساس گزارش تایمز، در ادامه گروهی از زنان صدای ضبط شده این مردان را گوش دادند و تنها با شنیدن حداقل دو کلمه از لحنی که کلمات با آنها ادا شده است به نیروی بدنی مرد پی بردند. این ارزیابی با اطلاعات جمع آوری شده در خصوص نیروی بدنی مردان منبطق بود.

نامناسب ترین جا برای هر چیز کجاست ؟

برای مسواک:
بدترین محل برای قرار دادن مسواک سینک دستشویی است. البته خود سینک مشکلی ندارد و همه مشکل آن نزدیکی به توالت است.
به گفته محققان و میکروب‏شناسان دانشگاه آریزونا، به طور متوسط در یک کاسه توالت حدود ۳ میلیون میکروب وجود دارد. این میکروب‏ها می‏توانند تا ۲ متر جابه‌جا شوند و روی زمین، دیوارها و روی مسواک قرار بگیرند. بهتر است مسواک را بیرون توالت در کابینت دارو یا یکی از کابینت‏های آشپزخانه نگهداری کنید.
برای کفش و دمپایی:
بدترین محل برای گذاشتن کفش و دمپایی کمد اتاق خواب است. راه رفتن در خانه با کفشی که با آن بیرون خانه راه رفته‏اید، مهم‌ترین راه انتقال میکروب‏ها، مواد آلرژن و آلاینده‎ها به داخل خانه است. بهتر است کفش‌‏ها را در قفسه یا کمد کوچکی در نزدیک‏ترین نقطه به در ورودی آپارتمان قرار دهید و با این کار از ورود آلودگی به خانه پیشگیری کنید.

برای خواب:


بدترین محل برای خوابیدن زیر پتو است. موقع خواب به طور کامل زیر پتو نروید و پتو را روی سرتان نکشید. گرم شدن زیاد موجب می‏شود نتوانید خواب راحتی داشته باشید. هلن برگز، متخصص چرخه بیولوژیک از دانشگاه راش شیکاگو در این باره می‏گوید: «هنگام خواب به طور طبیعی دمای بدن کاهش پیدا می‏کند و این موضوع موجب می‏شود افراد خواب راحتی داشته باشند. در واقع بدن برای داشتن خواب راحت دما را از طریق دست‏ها و پاها از دست می‏دهد.»(راد اس ام اس) توصیه می‏شود هنگام خواب ابتدا برای اتساع رگ‏ها جوراب بپوشید بعد جوراب را درآورید و اجازه دهید پاهایتان از پتو بیرون باشد.
برای نگهداری باقیمانده غذا:
بدترین محل برای گذاشتن باقیمانده غذا یخچال است. قرار دادن یک ظرف بزرگ غذای داغ به‌طور مستقیم در یخچال روش مناسبی برای سرد کردن غذا و پیشگیری از مسمومیت غذایی نیست. دکتر پیتر سیندر، محقق و استاد مدیریت و تکنولوژی در این باره می‏گوید: «در این صورت ممکن است برای کاهش دمای قسمت میانی غذا زمان زیادی لازم باشد و این محل به مکان مناسبی برای رشد و تکثیر باکتری‏ها تبدیل شود.» شما می‏توانید غذا را تا یک ساعت (راد اس ام اس)پس از پخت برای خنک شدن بیرون نگه دارید و سپس در یخچال قرار دهید. یا غذا را در ظروف کوچک‏تر بریزید و در یخچال قرار دهید، در این صورت غذا زودتر سرد می‏شود.
برای نصب برگه ‌یادآوری:
بدترین محل برای چسباندن برگه یادآوری کارها، در یخچال است. چون شما وقتی می‏خواهید چیزی از یخچال بردارید سراغ آن می‏روید و ممکن است اصلا به برگه‏ای که روی یخچال نصب کرده‏اید توجه نکنید. به عقیده روان‌شناسان، دیدن کمک ‏کننده است، اما به شرطی که به آن توجه شود. در یک بررسی مشخص شد نصب تابلویی که افراد را تشویقمی‏کند به جای استفاده از آسانسور از پله استفاده کنند، (radsms.com)موجب می‏شود افراد تا ۲۰۰ درصد بیشتر از پله استفاده کنند. بهتر است برگه یادآوری کارها را در محلی که به آن توجه می‏کنید مثلا کنار تلویزیون قرار دهید. نکته دیگر آن که ذهن خیلی سریع به این محل عادت می‏کند و توصیه می‏شود هر چند وقت یک بار محل برگه‌های یادآوری را تغییر دهید.
برای نشستن در هواپیما:
بدترین جای نشستن در هواپیما انتهای سالن است. اگر در پروازهای هوایی حال‌تان بد می‏شود، انتهای سالن ننشینید. انتهای هواپیما از قسمت جلویی بلندتر است و هر چه از مرکز دورتر شوید حرکات بالا و پایین شدن را بیشتر احساس خواهید کرد. بهترین محل برای نشستن در هواپیما نزدیک‏ترین محل به بال‏هاست.
برای گذاشتن کیف‌دستی:
بدترین محل برای گذاشتن کیف دستی میز آشپزخانه است. کیف‌دستی شما وسیله حمل‌ونقل میکروب‏هاست. محققان در بررسی‏های خود در هر سانتی‏متر مربع از سطح کیف‌دستی و کیسه‏های خرید، ۶۵ هزار باکتری مشاهده کرده‏اند. شاید باور نکنید، اما یک‌سوم کیف‌دستی‏ها و کیسه‏های خرید حاوی باکتری‏های مدفوعی بوده‏اند. خانم‏ها کیف‌شان را همه‌جا همراه خودشان می‏برند. با قرار دادن کیف روی میز رستوران، کف اتوبوس و ایستگاه مترو آلودگی‏ها روی آن قرار می‏گیرند. بهتر است کیف‌تان را در کشو یا روی صندلی و خلاصه هرجایی به جز جایی که غذا تهیه یا خورده می‏شود قرار دهید.
برای ورزش در کلاس بدنسازی:
بدترین محل برای ایستادن در کلاس‌های بدنسازی و ورزش، ردیف جلو و روبه‌روی آینه است. شاید به دلیل این‌که خودتان را در آینه ببینید، جایتان را تغییر دهید، اما نتایج یک بررسی که در سال ۲۰۰۳ انجام شده است،(radsms.com) نشان داده است اگر خودتان را هنگام انجام تمرینات ورزشی نبینید، بهتر است. در این تحقیق، ۵۸ زن که شدت و نوع ورزش یکسانی داشتند، مورد بررسی قرار گرفتند و نتایج تحقیقات نشان داد آنهایی که هنگام انجام تمرین‏های ورزشی خودشان را در آینه می‏دیدند در مقایسه با افرادی که در اتاقی بدون آینه ورزش می‏کردند احساس بدتری نسبت به بدنشان داشتند. بهتر است جایی از کلاس را که روبه‌روی آینه نباشد و در ضمن بتوانید تمرینات را به خوبی ببینید و تمرکز داشته باشید، انتخاب کنید.
برای چراغ مطالعه:
برخی افراد عادت دارند قبل از خواب مطالعه کنند و کتاب داستان بخوانند. بدترین محل تابیدن نور مطالعه شبانه بالای سر است. نتایج مطالعات نشان داده است نور مستقیم در بالای سر موجب تاخیر در ترشح ملاتونین و اخلال در خواب شبانه می‏شود. بهتر است یک نور موضعی ملایم را روی کتاب بتابانید. در این صورت شما می‏توانید کتاب بخوانید در حالی‌که اتاق تاریک است و بدن‌تان می‏تواند برای خواب آماده شود.
برای گذاشتن داروها:
بدترین محل برای نگهداری داروها حمام است. دمای یک حمام حاوی بخار به راحتی به ۳۷ درجه سانتی‏گراد می‏رسد که از دمای پیشنهادی برای نگهداری بیشتر داروها بالاتر است. بهترین محل برای نگهداری داروها جایی سرد و خشک مانند یخچال است.
برای گذاشتن میوه‏ ها تا قبل از شستن آنها:
بدترین جا برای گذاشتن میوه‏ها قبل از شستن، سینک آشپزخانه است. به گفته دکتر کلی رینولد ـ استاد میکروب‏شناسی دانشگاه آریزونا ـ سینک آشپزخانه بیشترین میزان میکروب را دارد و میزان آلودگی آن حتی از توالت بیشتر است. توصیه می‏شود میوه‏ها را در سبدی بگذارید و بدون این‌که با سینک تماس داشته باشند آنها را بشویید. اگر میوه‏هایی مانند توت‌فرنگی و شاتوت که بدون پوست کندن خورده می‏شوند، هنگام شستن در سینک افتاد آن را دور بیندازید و از خوردنش‌ صرف‌نظر کنید.
برای استفاده از هدفن:
بدترین محل‏ها برای استفاده از هدفن هواپیما، قطار یا ایستگاه مترو است. هرچند شاید در ظاهر گوش دادن به موسیقی دلخواه از شنیدن سروصدای موجود در این محل‏ها بهتر باشد، اما بررسی‏ها نشان داده است استفاده از هدفن در محیط‏های پر سر وصدا احتمال بلندتر کردن صدا را بیشتر می‏کند. محققان دانشگاه هاروارد دریافته‏اند افراد در محیط‏های آرام صدا را در سطح ایمن‏تری تنظیم می‏کنند،(راد اس ام اس) اما وقتی صدای زمینه‏ای مانند سر و صدای سالن هواپیما به محیط اضافه می‏شود تا ۸۰ درصد و تا ۸۹ دسی بل صدا را بالا می‏برند.(radsms.com) این میزان بلندی صدا در طولانی‌مدت می‏تواند در افراد آسیبشنوایی ایجاد کند. بهتر است در محل‏های پر سر و صدا از هدفن استفاده نکنید، هرچند در بررسی محققان دانشگاه هاروارد مشخص شد تنها ۲۰ درصد افراد مورد مطالعه با بالا رفتن سر و صدای محیط استفاده از هدفن را کنار گذاشتند.
برای نگهداری از قهوه:
کارشناس صنایع غذایی و استاد دانشگاه کلمسون در این باره می‏گوید: «هر بار که آن را از یخچال یا فریزر بیرون می‏آورید دمای آن تغییر می‏کند و این موضوع روی طعم قهوه تاثیر می‏گذارد. درست مثل این‌که یک فنجان قهوه را بارها و بارها بجوشانید.» دانه‏ها یا پودر قهوه را در قوطی‏های شیشه‏ای نیمه شفاف دردار ریخته و در کابینت آشپزخانه نگهداری کنید.
برای تماشای تلویزیون:
محل تماشای تلویزیون جایی است که غذا می‏خورید. بررسی‏ها نشان داده است تماشای تلویزیون هنگام غذا خوردن موجب می‏شود نتوانید به مقدار غذایی که می‏خورید توجه کنید. نتایج مطالعه‏ای که در سال ۲۰۰۶ روی گروهی داوطلب انجام شد نشان داد افراد هنگام تماشای تلویزیون تندتر غذا می‏خورند. همچنین هنگام تماشای برنامه‏ های تفریحی مصرف ماکارونی و پنیر تا ۷۱ درصد بیشتر می‏شود.(راد اس ام اس) توصیه می‏شود تلویزیون را در نزدیکی میز غذاخوری قرار ندهید و هنگام غذاخوردن تلویزیون را خاموش کنید. بهترین محل تماشای تلویزیون جایی دور از آشپزخانه است که حتی اگر هوس‌خوردن چیزی به سرتان زد مجبور شوید چند قدمی تا آشپزخانه راه بروید. __________________

جواني ورازهاي آن

سرچشمه جوانی و شادابی چیست؟ گذر عمر امری اجتناب ناپذیر است. با این حال همه انسانها تمایل دارند که در این گذار ناگزیر زندگی همچنان سالم، شاداب و زیبا باقی بمانند. در ادامه این ایمیل 20 مورد از روش های رسیدن به این خواسته معقول را به شما دوستان عزیز تقدیم می کنیم.

1. ازدواج : مطالعات نشان می دهد که درصد مرگ و میر در افراد مجرد به طور بارزی بیشتر از افراد متاهل می باشد.

2. قهقهه زدن: محققان می گویند که خنده بهترین دارو است که موجب ارتقا پاسخ ایمنی، کاهش قند خون، افزایش جریان اکسیژن در بدن و بهبود کیفیت خواب می شود. جریان متوسط خون در هنگام خندیدن و بعد از آن ۲۲% افزایش می یابد در حالیکه استرس های روحی جریان خون را ۳۵% کاهش می دهد.

3. داشتن حیوان خانگی: فعالیت بدنی ناشی از مراقبت از این حیوانات یکی از راه های حفظ سلامت است. بعلاوه محبت کردن و یا تماشای حرکات جالب حیوانات منجر به آرامش انسانها می شود و آنها دنیای بیرون از خود را نیز تماشا می کنند.

4. ترک سیگار: افرادی که سیگار می کشند تقریبا ۱۳ سال شانس زندگی را از دست می دهند. بعلاوه انواع بیماری های مزمن ناشی از مصرف سیگار نیز کیفیت عمر باقی مانده را کاهش می دهد.

5. ورزش بیشتر: ورزش باعث تقویت قلب و افزایش پمپ خون می شود. کلسترول و فشار خون کاهش می یابد. عامل پیشگیری و کنترل دیابت است. ماهیچه ها و استخوانها را تقویت می کند. آیا همه این مدارک کافی نیست تا گویای مزیت واقعی ورزش برای سلامت فرد باشد.

6. فعالیت مغزی: بازی شطرنج، مطالعه روزنامه، حل جدول از جمله فعالیت های مثبت مغز است. فعالیت های مغزی مانع از بروز آلزایمر می شود.

7. کمتر در معرض نورخورشید قرار گیرید: استفاده از کرم ضد آفتاب، عینک دودی و کلاه لبه پهن مانع از آسیب های ناشی از نور خورشید می شود و احتمال بروز سرطان پوست (شایع ترین نوع سرطان) را کاهش می دهد.

8. ملاقات پزشک: ملاقات منظم پزشک عمومی می تواند شانس زندگی سالم را افزایش دهد. زیرا انجام معاینات توصیه شده توسط پزشک، پیشگیری به موقع از بروز انواع بیماری ها را میسر می کند.

9. خوردن ماهی: خوردن حداقل دو وعده غذایی ماهی در هفته بسیار مفید است. زیرا احتمال مرگ ناشی از بیماری قلبی را کاهش می دهد. مانع از لخته شدن خون، کاهش مقدار چربی و احتمال چاقی می شود. بعلاوه سرشار از مواد مغذی مثل سلنیوم، پروتئین و آنتی اکسیدان می باشد.

10. خوردن میوه ها و سبزیجات تازه: بروکلی، کلم، موز و سایر میوه ها و سبزیجات سرشار از ویتامین، مواد معدنی، فیبر و آنتی اکسیدان می باشد.

11. تماس فیزیکی (در آغوش گرفتن): زوجهایی که برای مدتی تماس فیزیکی ساده مثل در آغوش گرفتن یا دست در دست برقرار می کنند کمتر دچار مشکلات قلبی و افزایش فشار خون می شوند.

12. کاهش مصرف الکل: زیاده روی در مصرف الکل شانس زندگی بیشتر را کاهش می دهد.

13. خواب کافی: خواب کمتر از ۶ ساعت در شب تاثیر منفی بر سلامت فرد دارد و احتمال بروز دیابت را افزایش می دهد.

14. خوش بینی و تفکر مثبت: شانس زندگی افراد دارای این خصلت ۱۹% افزایش می یابد. این چنین افرادی کمتر رنج می برند.

15. کاهش مصرف چربی: غذاهای کم چرب احتمال بروز بیماری های قلبی را کاهش می دهد.

16. مراجعه به دندانپزشک: مراجعه مرتب به دندانپزشکی و معاینه دندانها از بروز انواع بیماری های دهان و دندان جلوگیری می کند. زیرا این بیماری ها به نوبه خود منجر به بروز بیماری های تنفسی و قلبی می شود.

17. کنترل استرس: کنترل استرس به هر طریق ممکن مثل دریافت مشاوره، مدیتیشن و یا ورزش شانس زندگی را افزایش می دهد. استرس باعث کاهش جریان خون، افزایش کلسترول، کاهش فعالیت مغزی و ضعف سیستم ایمنی می شود.

18. برگشت به مدرسه: ادامه تحصیل و یا آموزش مداوم در زندگی کیفیت زندگی سالم را ارتقا می دهد.

19. خوردن ویتامین ها: ویتامین های مختلف مانع از بروز بیماری های قلبی میشود. یکی مولتی ویتامین خوب حاوی مواد معدنی، آمینو اسید، عصاره گیاهی و سایر مواد مغذی است.

20. نوشیدن چای سبز: نوشیدن چای سبز احتمال بیماری های قلبی، عروقی را کاهش می دهد.

معجزه ی آرد در التیام سوختگی ها

خانمي تعریفمیکرد در حین اشپزی دستش میسوزد و از سوزش سوختگی فریاد میزند یکدوست ویتنامی سر میرسد و به او میگویددستت را بمدت دهدقیقه در ارد فرو ببر و او همینکار را انجام میدهد و در کمال تعجبمشاهده میکند دستهایش حتی یک تاول هم نزده است
و انویتنامی تعریف میکند
پسریدر اتش سوزی گرفتارمیشودمردم برای نجاتش کیسه های ارد روی او میریزندبعد از خاموش کردن اتش ، می بینند ان پسر حتی تاول هم نزدهاست
و در پایان داستان توصیه میکندهمیشه یک کیسه ارد سفیددر منزل داشته باشید و در یخچال نگهداری کنید
اردسرد بهتر از ارد با دمای معمولی هست
حتی برای زبان سوختهدر اثر غذای داغ هم مفید است
که زبان را ده دقیقه در اردفرو کنید
وسفارش میکند هنگام سوختگی اول دست خود را زیر شیر ابسرد نگیرید بلکه بمدت ده دقیقه در ارد سرد فرو ببرید و یک معجزه راتجربه کنید

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

هوش هیجانی را بشناسیم

یکی از پدیده‌هایی که در دهه اخیر مورد استقبال زیادی قرار داشته است، پدیده‌ی هوش هیجانی بوده است، که دلیل این امر توانایی فرضی هوش هیجانی بالاتر در حل بهتر مسایل، کاستن از میزان تعارضات بین آنچه که انسان احساس می‌کند با آنچه که فکر می‌کند- یا همان تقابل قدیمی «عقل» و «دل» - و مشاهده زندگی شاد و موفقیت‌آمیز کسانی بوده که از تحصیلات عالی برخوردار نیستند ولی به دلیل هوش هیجانی بالا به این خوشبختی دست یافته‌اند. پژوهش‌های متعددی نشان داده که هوش هیجانی می‌تواند سبب افزایش میزان سلامتی، رفاه، ثروت، موفقیت و عشق و شادی گردد.

مولفه‌های هوش هیجانی :
هرچند هوش هیجانی با هوش شناختی IQ ارتباط دارد ولی از لحاظ مفهوم نظری و عملکرد، کاملاًٌ با آن تفاوت دارد. مولفه‌های هوش هیجانی به قرار زیر است :
۱ - درون فردی : شامل خود شکوفایی، استقلال و خود آگاهی عاطفی .
۲ - بین فردی : همدلی و مسیولیت اجتماعی .
۳ - سازگاری : شامل توان حل مسایل و آگاهی به واقعیت .
۴ - مدیریت استرس : شامل کنترل تکانه‌ها و تحمل فشارها .
۵ - خلق و خوی : شامل شادکامی و خوش بینی .

همانگونه که از اجزاء هوش هیجانی مشخص می‌گردد،این مفهوم می‌تواند زمینه ساز پیشرفت شغلی، رضایت در روابط فردی و… باشد که در این مقاله به ارتباط EQ با پیشرفت تحصیلی در سطوح بالاتر می‌پردازیم .
در تعیین سهم عوامل مربوط به موفقیت تحصیلی تنها ۲۰% به IQ اختصاص یافته است که این میزان برای دانشجویانی که در مقاطع بالای تحصیلی قرار داشته و رشته تحصیلی خوبی نیز دارند، حتی به مقادیر پایین‌تری نیز تنزل می‌یابد. پس نقش عوامل انگیزشی، هیجانی و بین فردی در پیشرفت تحصیلی در این گروه از دانشجویان که همگی از هوش عملکردی بالایی برخوردارند بسیار مهم خواهد بود .
نکته حایز اهمیت دیگر آن است که اصولاً هوش شناختی یا IQ را نمی‌توان چندان تغییر داد ولی هوش هیجانی EQ قابل تغییر، اصلاح و ارتقاء می‌باشد. پس شناخت EQ یک استفاده کاربردی نیز خواهد داشت .
پژوهش‌های اخیر نشان داده است که بر خلاف نظر اغلب فلاسفه و روانشناسان شناخت وعاطفه مستقل از یکدیگر نیستند. تجارب عاطفی ما به نحوی با ذخیره‌سازی و بازیابی اطلاعات پیرامون ما مربوط است. حالات خلقی ما تاثیر عمیقی بر اطلاعاتی که به ذهن می‌سپاریم یا مورد توجه قرار می‌دهیم و شیوه‌ای که به موقعیت‌های اجتماعی واکنش نشان می‌دهیم، دارد در نتیجه به عنوان یک اصل کلی در این دیدگاه می‌توان گفت :

عاطفه خوب ——– تفکر خوب

هنگامی که احساس خوبی داریم، دنیا را با عینک خوش بینی می‌بینیم و بر عکس. عملکرد عاطفی بر کارکرد عصبی- روانشناختی فرد نیز تاثیر می‌گذارد. وقتی خوش خلق هستیم، خاطرات خوب را به یاد می‌آوریم و وقتی افسرده هستیم خاطرات بد اتوماتیک‌وار به ذهن وارد می‌شوند .
هر چقدر هوش عاطفی فردی بالاتر باشد، به نقش و تاثیر عواطف بر کنش‌ها و رفتارهایش آگاه‌تر است و سعی می‌کند متناسب با موقعیت بهترین عاطفه را در خود ایجاد کند تا بهترین نوع تفکر و حل مسیله را انجام دهد. فردی که EQ بالا دارد می‌داند که چگونه تاثیر منفی هیجانات را بر تفکر خود اصلاح نماید .
امروزه بین یادگیری، امتحان دادن و نمره گرفتن با آنچه که لازمه زندگی مدرن و روابط پیچیده بین فردی کنونی است، تفاوت زیادی قایل شده‌اند. همه ما انسان‌هایی را می‌شناسیم که در ظاهر از تحصیلات بالایی برخوردارند و نمرات درخشانی گرفته‌اند ولی در عمل و صحنه اجتماع ومسیولیت، بسیار شکننده و دارای زندگی نه چندان خوب و حتی گاه بسیار ملالت بار هستند. واقعیت هوش هیجانی و مولفه‌های آن در این زمینه نیز می‌تواند پاسخگوی بسیاری از چراها باشد، مثل اینکه چرا یک مهندس تحصیل کرده نمی‌تواند با همسر خود زندگی شادمانه‌ای داشته باشد؟ چرا یک شاگرد اول دانشگاه نمی‌تواند در کنکور کارشناسی ارشد موفق شود؟

نتیجه گیری :
هوش هیجانی به عنوان یک پدیده مورد توجه نه تنها حاوی جنبه تیوریک روانشناختی است، بلکه در میدان عمل با ارتقاء آن می‌توان برای بسیاری از مشکلات نهفته زندگی پاسخ‌های مناسبی یافت. امروزه مقالات، کتاب‌ها وگارگاه‌های آموزشی متعددی در رابطه با EQ تدوین می‌گردند که همگی تلاشی است بر نشان دادن راهکارهای نو در مقابله با مشکلات فردی و بین فردی در جوامع پیچیده کنونی

برگرفته از: سایت دانشجویان

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

هم خدایی هست و هم پیغمبری !!!

خواندن متن زیر برای آنهايي که فکر میکنند همیشه قدرت دارند و خشونت به خرج می دهند شاید مناسب باشد.

سلطان عبدالحمید میرزا فرمانفرما(ناصرالدوله) هنگام تصدی ایالت کرمان چندین سفر به بلوچستان می رود و در یکی از این مسافرت ها چند تن از سرداران بلوچ از جمله سردار حسین خان را دستگیر و با غل و زنجیر روانه کرمان می کند.پسر خردسال سردار حسین خان نیز با پدر زندانی و در زیر یک غل بودند...

چند روز بعد فرزند سردار حسین خان در زندان به دیفتری مبتلا... می شود.سردار بلوچ هر چه التماس و زاری می کند که فرزند بیمار او را از زندان آزاد کنند تا شاید بهبود یابد ولی ترتیب اثر نمی دهند.

سردار حسین خان به افضل الملک،ندیم فرمانفرما نیز متوسل می شود.افضل الملک نزد فرمانفرما می رود و وساطت می کند،اما باز هم نتیجه ای نمی بخشد.سردار حسین خان حاضر می شود پانصد تومان از تجار کرمان قرض کرده و به فرمانفرما بدهد تا کودک بیمار او را آزاد کند و افضل الملک این پیشنهاد را به فرمانفرما منعکس می کند،اما باز هم فرمانفرما نمی پذیرد.

افضل الملک به فرمانفرما می گوید:قربان آخر خدایی هست،پیغمبری هست،ستم است که پسری درکنار پدر در رندان بمیرد.اگر پدر گناهکار است ،پسر که گناهی ندارد

فرمانفرما پاسخ می دهد : در مورد این مرد چیزی نگو که فرمانفرمای کرمان،نظم مملکت خود را به پانصد تومان رشوه سردار حسین خان نمی فروشد.

همان روز پسر خردسال سردار حسین خان در زندان در برابر چشمان اشکبار پدر جان می سپارد.دو سه روز پس از این ماجرا یکی از پسرهای فرمانفرما به دیفتری دچار می شود.هر چه پزشکان برای مداوای او تلاش می کنند اثری نمی بخشد.به دستور فرمانفرما پانصد گوسفند در آن روزها پی در پی قربانی می کنند و به فقرا می بخشند اما نتیجه ای نمی دهد و فرزند فرمانفرما جان می دهد.

فرمانفرما در ایام عزای پسر خود،در نهایت اندوه بسر می برد.درهمین ایام روزی افضل الملک وارد اتاق فرمانفرما می شود.فرمانفرما به حالی پریشان به گریه افتاده و به صدایی بلند می گوید: (( افضل الملک!باور کن که نه خدایی هست و نه پیغمبری!والا اگر من قابل ترحم نبودم و دعای من موثر نبوده،لااقل به دعای فقرا و نذر و اطعام پانصد گوسفند می بایست فرزند من نجات می یافت)).


افضل الملک در حالی که فرمانفرما را دلداری می دهد می گوید:قربان این فرمایش را نفرمایید،چرا که هم خدایی هست و هم پیغمبری،اما می دانید که فرمانفرمای جهان نیز نظم مملکت خود را به پانصد گوسفند رشوه فرمانفرما ناصرالدوله نمی فروشد .

کشف قدیمی ترین بقایای اسب خزر/ تصاویر

کانون پژوهشهای ایران باستان در دانشگاه لندن اعلام کرد بقایای قدیمی ترین اسب خزری که به دلیل شهرت در میان خاندانهای سلطنتی به "اسب پادشاه" نیز شهرت دارد در شمال ایران کشف شده است.به گزارش خبرگزاری مهر، این بقایا که بیش از سه هزار سال قدمت دارند در منطقه ای از شمال ایران به نام "گوهر تپه" یافته شده اند. در زمانهای قدیم، مقامات سلطنتی معمولا این گونه اسبها را برای راندن در میان میدانهای مبارزه و یا راندن ارابه ها به کار می گرفتند، این گونه از اسبها قدیمی ترین گونه شناخته شده از اسبها به شمار می روند که هنوز در جهان در حال پرسه زدن هستند.
با بالاتر رفتن سن گوهر تپه تاریخچه مصور این اسبهای زیبا به بیش از سه هزار سال پیش باز می گردد. برخی از کشفیات این منطقه سنی بیش از 12 هزار سال دارند اما باستان شناسان باور دارند بقایای جدید نشان می دهند این اسب در اواخر عصر برنز زندگی می کرده است.



"علی مهفروزی" رئیس تیم باستان شناسی در گوهر تپه می گوید با توجه به شکل، حالت و ابعاد بقایای کشف شده از اسب، اکنون می دانیم که قدیمی ترین نژاد از اسبهای خزر را در اختیار داریم. باید به تحقیقات خود ادامه دهیم تا به خاک دست نخورده ای که با قدیمی ترین زمانی که انسانها این منطقه را تصرف کرده اند، در ارتباط است دست بیابیم.
دفن کردن اسبها در کنار انسانها در این منطقه یکی از نکات جالب توجه است که در عین حال در دوران باستان امری رایج به شمار می رفته و نشان می دهد اسبها در آن زمان تا چه اندازه ارزشمند بوده اند.


نقش اسب خزر بر دیوار پرسپولیس


بر اساس گزارش دیسکاوری، اسبهای خزر از اسبهای مدرن کوچکتر بوده و ابعاد بدن آنها 3/2 ابعاد بدن اسبهای امروزی است اما به گفته "لوئیس فیروز" فردی که احیای گونه خزر را به وی نسبت می دهند، اسبهای خزر جاندارانی مهربان، باهوش و همراه هستند. این اسبها استخوانهای باریکی داشته، قد کوتاهند و از چشمهای بزرگ، گوشهای کوتاه و پوزه کوچک برخوردارند. این اسبها بسیار سریع بوده و به شکل شگفت انگیزی قدرتمندند.


تصویر اسب خزر در کتیبه داریوش

اسناد آرشیو بریتانیا- ماجرای ناو خارک:


در این میان، بی گمان ماجرای حیرت بار ناو خارک و بازی سیاسی و حقوقی که بر سر تحویل آن به ایران رخ داد، یکی از فرازهای عبرت آموز تاریخ روابط ایران و بریتانیا است. ناو خارک یکی از چهار کشتی جنگی بود که شرکت کشتی سازی نظامی سوآن هانتر (Swan Hunter)سفارش ساخت آنرا در سالهای قبل از انقلاب از ایران گرفته و بهای یکی از آنها را نیز دریافت کرده بود. در آستانه انقلاب، این پروژه یکی از مواردی بود که به طرز مشکوک و نامعلومی توسط ارتشبد طوفانیان ملغی شد و از چهار ناو، در ابتدا دو مورد و نهایتا تنها یک مورد، آن هم به دلیل پرداخت پول اصلی، در دستور کار خرید ایران باقی ماند.
برخی از مشخصات کلی ناو خارک از این قرار بود: وزن: ٢٠٣٠٠ تن، طول: ۶٨٠ فوت، سرعت: ۵/٢١ گره دریایی، قیمت پایه اولیه و بدون تجهیزات اضافی: بیست میلیون پاوند، قابل جا دادن دو کشتی در جلو و یک کشتی در عقب به صورت هم‌زمان، تعداد پیش بینی شده افراد:یک ناخدا، هفت افسر ارشد، ٢١ افسر و ١٨٧ ناوی. این ناو همچنین دارای باند فرود سه بالگرد را داشت. البته نهایتا قیمت این ناو در انتها باهزینه‌های جانبی و خسارت‌های پیش بینی نشده به دو برابر افزایش یافت.
در سفر سرهنگ جهانگیر کامکار معاون وزیر دفاع ایران در ابتدای سال ١٩٨٠ به لندن، برای حل و فصل قراردادهای معوقه نظامی دو کشور، او درخواست لندن برای به تعویق انداختن دریافت ناو خارک تا پایان ماه مارس را پذیرفت. این درخواست تعویق در واقع سیاست دفع الوقت لندن به امید یافتن راه حلی برای یک مشکل اساسی بود. بریتانیا در حالی قرارداد فروش ناو خارک را با ایران قطعی کرد و باقی مخارج آن را دریافت کرد که مطمئن بود در شرایط کنونی و با حل نشدن مساله گروگان‌گیری، بدون آزردن دولت آمریکا، قادر به انتقال قطعی آن به ایران نبود.
بریتانیا همچنین امیدوار بود که به هر دلیلی ایران قادر به پرداخت قسط نهایی خرید ناو نشود، ولی سرهنگ کامکار موفق شد تا آخرین قسط ده میلیون پاوندی را روز ١١ آوریل/ ٢٢ فروردین به شرکت سوآن هانتر منتقل کند تا این بهانه نیز از دست لندن برای خودداری از تحویل ناو گرفته شود. در آن هنگام مقامات نظامی بریتانیا نمی‌خواستند به ایران بگویند که قادر به صدور مجوز صادرات به این کشتی نیستند. چون اگر چنین می‌کردند، آن هم برای یک ناو که پولش سال‌ها قبل پرداخته شده و آماده‌سازی آن نیز با تاخیر فراوان توام بود. ایران قبل از پذیرش این استمهال تهدید کرده بود که در صورت عدم صدور مجوز صادرات، از دولت بریتانیا هفته‌ای هفتاد هزار پاوند تقاضای غرامت خواهد کرد.
از این رو با مشورت با کارشناسان حقوقی، با حدود یک ماه تاخیر اضافی در ٢۵ آوریل/ ۵اردیبهشت، ناو خارک در سواحل نیوکاسل در شمال شرق انگلستان تحویل ناخدا و ١۵٠ خدمه ایرانی که از ایران برای دریافت آن آمده بودند شد. حتی یک تیم فیلم برداری ایرانی در محل توقف ناو حاضر شده بودند تا از مراسم به آب انداختن و حرکت آن به سوی ایران گزارش خبری تهیه کنند. ولی در کمال شگفتی برای ایرانیان، ولی بر اساس یک سناریو و یک نقشه دقیقا از پیش برنامه ریزی شده، اعلام شد که صدور مجوز رسمی خروج برای این ناو به دلیل تحریم‌های بین‌المللی ناشی از گروگان‌گیری ممکن نیست و کمپانی فروشنده تنها ناو را تحویل داده و هیچ تعهدی در قبال صدور اجازه خروج آن از آبهای بریتانیا را ندارد.
بهانه موضوع تحریم ناشی از گروگان‌گیری برای عدم تحویل خارک به ایران، در شرایطی مطرح شده بود که بر اساس نامه محرمانه و شخصی میرز به گراهام در تاریخ سوم مارس ١٩٨٠/ ١٢اسفند ١٣۵٨ (۵٣ روز قبل از تحویل ظاهری ناو به ایران)، از ابتدا تصمیم بر این بود که کل پول باقی مانده ناو و تسویه حساب کامل صورت گیرد و پس از تحویل آن به ایران از خروجش جلوگیری شود. میرز در نامه خود به سفیر کشورش در تهران از این پروژه به عنوان «بازی» یاد کرده و نگران یافتن ارتباط تاخیرهای اولیه، دریافت کل پول، تحویل صوری ناو و عدم صدور اجازه خروج آن توسط ایرانی‌ها و پی بردن آنها به «چنین بازی» بود.
اسناد تازه آزاد شده در پرونده‌های وزارت دفاع و وزارت خارجه بریتانیا کاملا آشکار می‌سازد که این تحویل ظاهری اولیه کاملا با هماهنگی و با آگاهی به این که ناو پس از تحویل قادر به خروج نبوده و در جهت پیش‌گیری از شکایت محتمل ایران از کمپانی کشتی سازی و افتادن هزینه‌های سنگین نگهداری آن بر عهده ایران صورت گرفته شده بود. دیگر اسناد این مجموعه حاکی از آن است که دولت بریتانیا در ابتدا از کمپانی سوان هانتر خواست تا تحویل ناو خارک به ایران را باز هم به تأخیر بیاندازد، ولی وقتی این کمپانی نسبت به عواقب مالی و حقوقی تاخیر بیشتر هشدار داد و اعلام کرد که خسارتهای ناشی از آن را برعهده نخواهد گرفت، استفاده از حربه عدم صدور مجوز صادرات در دستور کار قرار گرفت.
بر اساس گزارش محرمانه میرز به تاریخ ٢٣ ژانویه ١٩٨٠/ ٣ بهمن ١٣۵٨، دولت تاچر از دسامبر ١٩٧٩ تصمیم گرفته بود تا «با در خدمت گرفتن تاکتیکهای تأخیری» انتقال ناو خارک به ایران را تا زمانی که ماجرای گروگانگیری ادامه دارد به تاخیر بیاندازند. همچنین بر اساس گزارش محرمانه ٩ مه/ ١٩ اردیبهشت گردش کار کمیسیونی که در وزارت کشور بریتانیا به همین منظور تشکیل شده بود، قبل از تحویل ناو خارک به خدمه ایرانی، که اساسا برای آوردن آن از ایران به بریتانیا سفر کرده بودند، به صاحبان یدک‌کشهای محلی نیز دستور داده شده بود که از هر گونه کمک برای آماده سازی خارک برای خروج از آبهای بریتانیا خودداری کنند.
همچنین به کمپانی‌های نفتی و عوامل محلی آن‌ها نیز هشدار داده شده بود که اکیدا از ارایه سوخت به این ناو خودداری کنند. پلیس و نیروهای گمرک نیز کاملا به حالت آماده باش درآمده و مراقب هر گونه تحرکی از سوی خدمه ایرانی برای راه‌اندازی ناو بودند. بر اساس سند محرمانه وزارت دفاع بریتانیا و همچنین نامه رسمی سفارت ایران در لندن، انجام این برنامه پیچیده از سوی مقامات بریتانیایی و بلاتکلیفی موضوع موجب شد که به دستور ناخدا اشتری، فرمانده اعزامی ناو خارک و پس از ارسال نامه‌ای به وزارت دفاع بریتانیا و رفع مسئولیت از تیم سرگردان ایرانی، بیشتر خدمه ایرانی، در نیمه سپتامبر ناو را بدون مراقب ترک کرده و به ایران برگردند.
این ماجرای پیچیده موجب شده که امروزه در بسیاری از منابع مطالعانی تاریخ دریانوردی و علوم دریایی، روز ٢۵ آوریل ١٩٨٠ به عنوان زمان تحویل رسمی ناو خارک به نیروی دریایی ایران ثبت شود که از نظر تجاری و مالکیت و بر روی کاغذ درست است، ولی در عالم واقع این انتقال مالکیت هرگز در آن زمان اجرایی نشد. اسناد موجود البته به دلیل محدود بودن به سال ١٩٨٠ اطلاعی از زمان نهایی آزادسازی ناو خارک و اجازه خروجش به سوی ایران نمی‌دهد، ولی بر اساس منابع دیگر و به خصوص گزارش چند شاهد عینی در وزارت خارجه و وزارت دفاع بریتانیا، با وجود خاتمه ماجرای گروگانگیری در ژانویه ١٩٨١، باز هم بریتانیا از صدور اجازه خروج این ناو خودداری و این بار موانع بین‌المللی ناشی از تحریم‌های حاصل از جنگ ایران و عراق را بهانه این کار کرد. نهایتا با فشارهای حقوقی ایران و گذشت زمان، در سال ١٩٨۵ و با سپری شدن بیش از پنج سال از پایان ساخت و تحویل اسمی ناو خارک، و در شرایطی که دیگر به سختی می‌شد نام یک ناو تازه ساز را به آن داد، این ناو بدون تجهیزات اضافی (از قبیل توپ‌ها و دیگر ادوات دفاعی آن که در قرارداد اصلی موجود بود و پولش هم سالها قبل کاملا دریافت شده بود) تحویل ایران شد. (۹)
توضیح ۹ – همانطورکه اسناد حکایت می کنند، کار حکومت تاچر، یک کلاه برداری و فریب بوده است. این حکومت از آن باک نداشته است که به ایران زیان مالی و نظامی وارد کند، اما برای آنکه شرکت انگلیسی تحت تعقیب قرار نگیرد و مجبور از پرداخت غرامت به ایران نشود، از راه فریب، ناور را تحویل داده اما مانع از خروج آن از بندر شده است. توجیهی که برای تحویل ناو در سال ۱۹۸۵ می سازد، خواندن دارد: اجازه داده است ناو بدون تجهیزات تحویل داده شده، به سوی آبهای ایران برود! و چنین دولتهائی دم از حقوق بین المللی و حقوق انسان و حمله نظامی «انسان دوستانه» می زنند. اشمئزاز آور نیست؟
 

۱۳۹۰ اردیبهشت ۸, پنجشنبه

آموزش تبدیل زیرنویس srt به sub/idx

با سلام ،با اجازه جناب یوسف این تاپیک رو فقط باز کردم برای دوستانی که در تبدیل این زیرنویس مشکل داشتند لطفا سوالات خودتون رو در همون قسمت آموزش زیرنویس مطرح کنید. پست های اضافه در این قسمت حذف میشوند.

بابرنامه subtitle creator

طریقه ایجاد فایل Sub / Idx با نرم افزار Subtitle Creator :

قبل از اینکه فایل زیرنویس رو در نرم افزار باز کنین ، وقتی نرم افزار رو باز کردین اولین کارتون این باید باشه که از منوی format دو تا چیز رو تنظیم کنین ، اول font و دیگری character encoding ، در نتیجه برنامه رو که باز کردین ابتدا روی گزینه format میزنین و بعد از اون گزینه change font رو انتخاب کنین .

این تصویر تغییر اندازه داده شده است. برای مشاهده تصویر کامل روی این جایگاه کلیک کنید. تصویر اصلی دارای اندازه 959x561 می باشد.


حالا نوع خط رو از اینجا انتخاب کنین ، من بهتون خط یکان با فونت شماره 20 رو پیشنهاد میدم :

این تصویر تغییر اندازه داده شده است. برای مشاهده تصویر کامل روی این جایگاه کلیک کنید. تصویر اصلی دارای اندازه 954x560 می باشد.


حالا ok میکنیم و بیرون میاییم و دوباره در همون منوی format حالا باید گزینه change character encoding رو تنظیم کنین . به این صورت که باید این گزینه رو ، روی arabic قرار بدین والا خط فارسی رو درست نشون نمیده :

این تصویر تغییر اندازه داده شده است. برای مشاهده تصویر کامل روی این جایگاه کلیک کنید. تصویر اصلی دارای اندازه 950x569 می باشد.


حالا باید یه کار دیگه رو هم بکنین که کامل بشه و اون کار اینه که باید از بزنین روی منوی settings و بعدش وارد گزینه during the load of subtitles بشین و اونجا سه تا تیک وجود داره که باید این سه تا تیک رو حتما بردارین والا فایلتون ناقص باز میشه :

این تصویر تغییر اندازه داده شده است. برای مشاهده تصویر کامل روی این جایگاه کلیک کنید. تصویر اصلی دارای اندازه 957x560 می باشد.



حالا زیرنویس رو در برنامه باز کنین و در اینجا میرسیم به ذخیره کردن . ابتدا روی گزینه file بزنین ، بعدش روی save vobsub as و بعدش فایلتون رو با هر اسمی که دوست دارین ذخیره کنین که در نتیجه با پسوند ساب / آیدی ایکس میشه :

این تصویر تغییر اندازه داده شده است. برای مشاهده تصویر کامل روی این جایگاه کلیک کنید. تصویر اصلی دارای اندازه 957x559 می باشد.



این تصویر تغییر اندازه داده شده است. برای مشاهده تصویر کامل روی این جایگاه کلیک کنید. تصویر اصلی دارای اندازه 956x561 می باشد.



نکات :

بعضی وقتا زیرنویسها رو این برنامه درست تشخیص نمیده که دلیلش این هست که پسوندش ایراد داره ، برای این کار ، قبل از اینکه فایل زیرنویس رو در این برنامه باز کنین یک بار زیرنویستون رو در برنامه subtitle workshop باز کنین و با فرمت srt ذخیره کنین و حالا فایل جدید رو در برنامه باز کنین .

دیگه اینکه بعضی وقتا هم فرمت فایلی که srt هست به صورت unicode هست که در این مواقع باید اول از همه چیز اون زیرنویس رو با برنامه notepad باز کنین و بعدش با پسوند ansi ذخیره کنین و حالا فایلتون رو در برنامه به راحتی باز کنین .نرم افزار رو هم از زیر دانلود کنید.

http://www.mediafire.com/download.php?56lb5wztt6oa48a
subtitle creator

http://javan1.asrejavan05.com/showthread.php?t=292961

__________________

۱۳۸۹ اسفند ۲۲, یکشنبه

10 دلیل برای اینکه شغل خود را در حوزه IT ترک کنید

کارکردن در حوزه فناوری اطلاعات دارای مزیت های زیادی است،اما بسته به موقعیت شما،ممکن است برای شما گزینه های کاری دیگری هم وجود داشته باشد.Jack Wallen به تعدادی از دلایلی که می تواند موجب شود تا متخصصان IT کار خود را رها کنند اشاره می کند.خودم به شخصه با برخی از مواردی که آقای Wallen اشاره می کند موافق هستم و اکثر آنها دغدغه های افرادی است که در این حوزه مشغول به فعالیت هستند اما آن را دلیل ترک شغل و رشته ام نمی بینم،گرچه گاهی اوقات از تکنولوژی دلسرد می شوم اما مدت کمی طول می کشد تا آن را فراموش کنم و با همه سختی ها به آن عشق می ورزم و مزایای آن را بر معایبش ترجیح می دهم.امیدوارم شما هم اینگونه باشید.
10 Reasons to Leave you job in IT!
آیا شما هم دوست دارید در اولین فرصت کار خود را رها کنید؟خجالت نکشید!همه ی ما می دانیم که IT یکی از پر استرس ترین شغل هایی است که شما می توانید انتخاب کنید و متاسفانه دانشگاه ها به شما یاد نمی دهند که چگونه در مدت طولانی با این استرس کنار بیاید.در زیر به تعدادی از دلایلی که موجب ترک شغل مورد علاقه تان در IT می شود اشاره می کنیم:






1- استرس






هیچ وقت به کسی اجازه ندهید که بگوید شغل شما در حوزه IT راحت است.به ندرت پیش می آید که کسی در این رشته کار کند و استرس نداشته باشد.به یاد داشته باشید که IT یعنی مدیریت بحران!!زمانی که شما در این شغل ها کار می کنید بهتر است که همه چیز را به درستی انجام دهید در غیر اینصورت ممکن است کار خود و قرار داد کاریتان را از دست بدهید.این حالت زمانی بدتر می شود که این استرس به ندرت شما را رها می کند.همچنین هر روز بیشتر از آنچه که فکر می کردید باید کار کنید.






2- زمان کاری






اگر شما دنبال کاری هستید که از شنبه تا 4 شنبه از ساعت 8 صبح – 5 بعدازظهر انجام دهید بهتر است دنبال شغل دیگری باشید.IT شغل 7 روز هفته و 24 ساعته است.علاوه بر اینکه شما مجبور هستید در ساعات کاری در دفتر کار کنید ناچارا در خارج از شرکت هم باید سعی کنید مهارت های خود را توسعه دهید تا از همکاران خود بهتر باشید.همچنین دوستان،فامیل و افراد آشنا هم می خواهند به صورت مجانی از اطلاعات شما استفاده کنند تا مشکلات خود را حل کنند!






3 – درآمد






اگر شما به صورت آزاد کار می کنید پر استرس ترین قسمت کار، در آمد است.من بسیاری از مشاوران را می شناسم که برای دریافت پول خود ناچار به استفاده از وکیل شده اند.اگر شما کار آزاد (Free lancing) انجام می دهید و مشتری پول شما را ندهد،شما خرج خورد و خوراک خود را نمی توانید در بیاورید زیرا شما حقوق ماهانه ای دریافت نمی کنید و اینجاست که استرس زیادی به شما وارد می شود.داشتن ارتباطات خوب با افراد می تواند موجب شود تا شما بتوانید پول خود را بگیرید و مشتریان زیادی هم برای خود پیدا کنید.






4-افراد






من از گفتن این مورد نفرت دارم.مدت ها قبل من فرد مثبت نگر،مردم دوست و مهربانی بودم اما بعد از حضور در کسب و کار مشاوره متوجه شدم که مورد سوء استفاه قرار می گیرم و یا پول من را نمی دهند یا کمتر از آنچه حق من است به من می دهند.این یک مبارزه دایمی برای رد این حقیقت است.نمی توان به طور کلی گفت که همه افراد بد هستند اما وقتی شما کلاه IT به سر دارید مردم با دید متفاوتی به شما نگاه می کنند.شما هم یک ناجی و هم یک گناه کار هستید!






5- زنجیره دستورات






هنوز بسیار از مدیران سطح بالای سازمان شغل شما را درک نمی کنند.آنها انتظار دارند که با کمترین بودجه و بدون کمک همه کاری را برای آنها انجام دهید.آنها از شما انتظار معجزه دارند مثلا انتظار دارند که یک PC برای آنها بیشتر از یک دهه کار کند!این سوء تفاهم یک نتیجه دارد و آن این است که شغل شما را دشوار می کند.
شما شغل خود را می شناسید و می دانید که شغل خود را می شناسید، اما مدیران شغل شما را نمی شناسند و متوجه نیستند که شغل شما را نمی شناسند.همه اینها موجب استرس می شود.






6- رقابت






شما می توانید روی یک چیز حساب کنید:همیشه یک نفر بهتر از شما وجود دارد.اما در صنعت IT این یک نسبت 1 به 1 نیست.به نظر می رسد که برای هرکدام از شما صد نفر متخصص IT وجود دارد که باهوش تر،سریع تر و بهتر از شماست.به یاد داشته باشید که IT مدام در حال تغییر است و اگر شما نتوانید خود را به روز کنید ممکن است دیگر استخدام نشوید و شغل خود را از دست بدهید.من هرچه بیشتر در این شغل می مانم متوجه می شوم که نوبت جوان تر هاست.توانایی چابک بودن،توانایی کار در ساعات اجباری را هم به موارد بالا اضافه کنید.من نمی گویم افراد مسن تر نمی توانند خود را تطبیق دهند.ما می توانیم، اما هر روزی که کار می کنیم روزی است که رقابت بیشتری به این رشته افزوده می شود و رقابت خوی درنده ای دارد.






7- ابر






زمانیکه که گزارشگر آب و هوا از ابر صحبت می کند من یاد یکی از معضلات خودم می افتم.اصطلاح ابر(Cloud) – منظور Cloud Computing است – امروزه یکی از جنبه های IT است و احتمالا خواهد بود.اما سوال اینجاست که واقعا ابر چیست؟آیا من باید از آن استفاده کنم؟آیا ابر امن است؟ هزینه ابر چقدر است؟این سوالات دایما ذهن من را مشغول می کند.عموما من از مشتریان خود سوال می کنم که آیا قبلا از Google Docs استفاده کرده اند؟اگر آنها بگویند بله، من به آنها می گویم که آنها در حال استفاده از ابر هستند.اما این جواب هیچ گاه قانع کننده نیست.کاربران و مشتریان انتظار دارند که ابر یک تجربه جادویی باشد که کارها را بهتر،سریعتر و راحت تر می کند.






8- کمبود استانداردها






در حوزه IT اگر بتوان از مجموعه ای از استانداردها استفاده کرد،زندگی ما بی نهایت بهتر خواهد شد.بسیاری از پروژه های کد باز تمام سعی خود را کرده اند تا به مجموعه ای از استانداردها دست بیابند تا نرم افزارهای انحصاری را به پایین بکشند.سازندگان نرم افزارهای انحصاری سعی می کنند کد خود را مخفی نگه دارند می توان گفت اکثر این نرم افزارها با استانداردها سازگار نیستند.اما وقتی شرکت ها این کار را انجام می دهند و از قبول استانداردها سرباز می زنند،موجب می شود تا کاربران نهایی و متخصصان IT در کارهای روزانه خود دچار مشکل بشوند.






9 – احترام






اکثر مردم دید بدی نسبت به متخصصان IT دارند.چرا؟دلایل زیادی وجود دارد.آنها قبلا تجربه بدی از کار با متخصصان IT داشته اند.آنها مشاوری داشته اند که به نظر میرسیده تنها قصد داشته محصولی را به آنها بفروشد..متخصصان IT باید تلاش زیادی بکنند تا احترام دیگران را به دست بیاورند.البته وقتی شما میخواهید مشکلی را در ابتدا حل کنید بهترین دوست آنها هستید اما بلافاصله بعد از اینکه مشکل حل شد،آنها انتظار دارند که شما کار بیشتری نسبت به آنچه برای آن استخدام شده بودید انجام دهید.
10 – دلیل دهم را به خود شما واگذار می کنم.آیا جنبه های منفی کار شما در IT نسبت به جنبه های مثبت آن بیشتر است؟شما اگر شغل خود را در زمینه IT ترک کنید به چه شغلی می پردازید؟ به نظر شما چه دلایل دیگری موجب می شود تا یک فرد شغلش را در حوزه IT رها کند؟